گندم

امروز اولین روز مابقی عمر توست . . . تولدت مبارک!

عکس من را همه ی شهر گرفتند ولی

تو فقط رد شدی از پیش نگاهم هر روز

مکث کن، لحظه ای از دور تماشایم کن

به چمن های کف پارک همش چشم ندوز


کاش می شد که بچرخد سر من سمت نگات

دل سیمانیِ عاشق شده دیدی جایی؟!

پام چسبیده به جایی که از آن می گذری

وای از آن روز که از پشت سرم می آیی...


گرچه تندیس بزرگ وسط شهر شدم

ولی از بوی تو هربار تنم می لرزد

عاشقت هستم و این عشق برایم مرگ است

از تو گفتن به شکست دهنم می ارزد


درد دارد که لبم خنده بخواهد، نشود...

اینکه تندیس تو محتاج شکستن باشد

درد دارد که تو هر روز بیایی اینجا

پاتوقت نیمکت پشت سر من باشد...

نوشته شده در شنبه ششم اردیبهشت 1393ساعت 22:54 توسط پریسا کاوسی| |

نوروز امسال من

چیزی کم داشت!

چیزی شبیه یک سین

چیزی شبیه یک لبخند

چیزی شبیه یک پدربزرگ، که دعای سلامتی بخواند اول سال برایم...

سیزده هم بدر شد!

روزهایی که تنها در یک قاب عکس خلاصه شدند...

                                          عکس تو حتی با همین روبان مشکی

                                         در سفره ی بی سین من لبخند دارد...

                                                                         شاد باشید.

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم فروردین 1393ساعت 9:45 توسط پریسا کاوسی| |

سرم درد، سرم درد، سرم درد، نمی کرد!

اگه گاهی حواست، به خندوندن من بود

تو از سنگ نبودی، بداخلاق نبودی

فقط با من عزیزم... هدف روندن من بود


من انقدر به میلِ، تو روزام گذشتن

که هیچ رغبتی دیگه، به خودخواهی ندارم

اگه پام، یه وقتی، ازین در بره بیرون

می دونم واسه برگشت، دیگه راهی ندارم


به اخمات، سکوتت، به دزدیدن چشمات

من عادت دارم اصلا، تو دستامو نگیری

برات میزو می چینم، می دونم مث هر شب

ازین میز و من و شام، تو تا خرخره سیری!


سرم تیر، سرم تیر، دیگه آخرِ تیره

تو گرمای تابستون، بازم یخ زده خونه

دلت سر به هوا نیست، فقط یاد گرفته

غرور منو هر روز، سرجاش بنِشونه...

نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1392ساعت 13:6 توسط پریسا کاوسی| |

این کار را تقدیم به استادی می کنم

 که در این چهار سال مرا در راه علاقه ام  هدایت کرد

 و هرچه خسته اش کردم ، خسته نشد!



اسطوره ها از چشم هایت جان گرفتند

آنگاه آدمها به حجاری نشستند

تاریخ می ترسید از چشمت بیافتد

وقتی که چنگیزان به خونخواری نشستند


باید نئاندرتال*هر غاری بیاید

در غارهای توی چشمانت بمیرد

آقا محمد خان قاجارم که باشد

باید بیاید از خودت فرمان بگیرد


شاید اگر با مادها هم دوره بودی

عکس تو روی سکه هاشان نقش می بست

نام تو را با خط میخی می نوشتند

این رسم آیینیِ هر قوم و قبیلست


از گوردخمه ها و معبدها گرفته

تا آنهمه آتشکده در خاطراتت

اینها که چیزی نیست، باید کشف می شد

با راهِ شاهی تا خودِ شوش ارتباطت


ترکان سلجوقی تو را از دست دادند

بر برج و باروهایشان جای تو خالیست

لشکر به مشرق برد سلطان سنجر اما

هرگز نمی دانست تو طبعت شمالیست


ای که شکوهت می رسد تا تخت جمشید

گنجینه ی پر زرق و برق و نابِ جیرفت

این شاعر فرسوده را در خمره بگذار

باید که فردوسی برایت شعر می گفت . . .



* گونه ای از انسان نخستین 

نوشته شده در جمعه یکم آذر 1392ساعت 23:0 توسط پریسا کاوسی| |

توو غروبای سرد کوهستان

دل من قله رو هوس کرده

اما باید غذا درست کنیم

تا یکی از شکار برگرده


سر بذاره، به من بگه پسرم؟

باز مثل همیشه جا بخورم

می دونم قد دست و پا زدنم

باید از فردا پشت پا بخورم


از رئیس قبیله می ترسم

واسه ی بازوبند من داره

دندونای زنای طایفه رو

توی دستاش دوباره می شماره


من خودم یه قبیله ام وقتی

از لگد یا فشار حرفی بشه!

من علامت می دم با دود سفید

وقتی که مادرم چپق می کشه


کاش می شد دستمو بدم بیرون

ببینم گیس مادرم تا کجاست؟

بکشم روی گردی شکمی

که سرش بین طایفه دعواست


از رئیس قبیله می ترسم

وقتی از گریه های من کر شه

وقتی پیش نگاه مردونش

بچه ی این قبیله دختر شه 


دل من قله رو هوس کرده

اما اون سر گذاشته رو سینم

باز آروم بهم می گه پسرم؟

من به زودی یه مرد می بینم . . .

نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر 1392ساعت 9:52 توسط پریسا کاوسی| |

به غصه عادتم دادی

به چیزایی که ترسوندم

تو رو محکم نمی دیدم

که رو پای خودم موندم


من از روی ترحم هی 

به این اجبار تن دادم

فقط توی خودم پیچید

صدای تلخ فریادم


تو چشمام اشک پُر می شد

اگه هربار خندیدم

اگه هربار چشمای 

تورو پیروز می دیدم


چه اسمی روت می ذاشتم؟

یه تازه وارد خوشبخت

یه اسطوره ، یه دیوونه

یه عاشق پیشه ی جون سخت!


من از تو فاصله دارم

تورو از دور می بینم

ازین احساس بیزارم

به هرچی عشق بدبینم . . .

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1392ساعت 13:42 توسط پریسا کاوسی| |

خیلی عوض شدی

این روزها دیگه

با من مث قدیم

خوب تا نمی کنی


تو قول دادی که

تا من دلم نخواد

موهاتو هیچوقت

کوتا نمی کنی


تو تازگی به من

دستم نمی زنی

داره همین منو

نابود می کنه


من که منم، ببین

هرکی باهاش بدی

احساس پوچی و

کمبود می کنه


بازم بهم بخند

وقتی می گم یه روز

دور ِ تو و خودم

دیوار می کشم


باز قهر کن باهام

وقتی می فهمی که

دور از چشای تو 

سیگار می کشم


خیلی عوض شدی

این روزها دیگه

با من مث قدیم

خوب تا نمی کنی


تو قول دادی که

تا من دلم نخواد

موهاتو هیچوقت

کوتا نمی کنی . . .

نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1392ساعت 15:55 توسط پریسا کاوسی| |

بهترین انتخابم این شبها

جای دنجی ست گوشه ی کمدم

توی تاریکی اش مچاله شدم

جای تو فکر می کنم به خودم


یک جنین مچاله در کمدم

لای مشتی لباس رنگارنگ

پیرهن های دکمه دار گشاد

بین شلوارهای لوله تفنگ


به خودم فکر می کنم، به تو که

توی گرمای من نمی سوزی

امتحانم نکن ، مطمئنم

بی تو من سقط می شوم روزی


عشوه های زنانه کافی نیست

کار من نیست با تو لوس شدن

پوست من کلفت شد مثل

حس غمگین کاکتوس شدن


بال پروانگی نمی خواهم

به هوای تو کرم ِ پیله شدم

توی تاریکی کمد دارم

جای تو فکر می کنم به خودم . . .

نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1392ساعت 12:11 توسط پریسا کاوسی| |

درین خاک، درین خاک، درین مزرعه ی پاک

به جز عشق، به جز مهر، دگر تخم نکاریم

شما مست نگشتید، وزان باده نخوردید

چه دانید؟ چه دانید؟ که ما در چه شکاریم


سال نو همگی مبارک

نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1392ساعت 22:1 توسط پریسا کاوسی|

میرم به جنگ تا

شاید یه بخشی از

دلشوره هات بشم،

بغضت رو هی نخور

می خوام خودم دلیل ِ

محکم ِ تموم ِ

گریه هات بشم،


من طاقتم هنوز

از کوه بیشتر

و از تو کمتره،

باید بهم بگی

وقتی میرم به جنگ

با هر صدای زنگ

کی باشه بهتره؟


من اولین زنم

که به دلیل عشق

می خواد بره به جنگ

شاید بهش بگی

برگرد و اون بیاد

به اشتیاق تو

بی ماشه و تفنگ،


گاهی دلش می خواد

با تو بجنگه چون

این راه آخره

هرچی باشه آخه

یه جنگ داخلی

از نوع خارجیش

صد پرده بهتره!


من حاضرم برات

کشته بشم ولی

با خون دیگرون

این خونه رو نخوام

میشه که صلح شه

این جنگها اگه

موهات سفید شن

رو مرز شونه هام . . . 


*سرودن این ترانه با وزن نا متقارن تعمدی بوده.

مخاطب خاص هم ندارد!


نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اسفند 1391ساعت 11:39 توسط پریسا کاوسی| |


Design By : Night Skin